ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

580

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

صلح با مغولان سلطان بيبرس در سال 667 از مصر به قصد غزو با فرنگان ، راهى سواحل شام شد و عز الدين ايدمر الحلبى را با پسر خود الملك السعيد كه وليعهد او بود در مصر نهاد . بيبرس به ارسوف رسيد . در آنجا خبر يافت كه رسولانى از نزد اباقا پسر هلاكو آمده‌اند . اينان بر تكفور پادشاه روم گذشتند . او نيز در آن باب به بيبرس پيام داد . بيبرس از حلب اميرى فرستاد و آنان را احضار كرد و نامهء اباقا را خواند و پاسخى سخت داد و رسولان را بازگردانيد . آنگاه اميرانى را كه با او از مصر آمده بودند اجازه داد كه به مصر بازگردند و خود به دمشق بازگرديد . سپس با اندكى از ياران به قلاع رفت و در آنجا از وفات ايدمر الحلبى در مصر آگاه شد . سلطان از آنجا به خربة اللصوص آمد و خيمه‌هاى خود برپاى كرد و شتابان و ناشناس راهى مصر شد . اين سفر شتاب آلود با گروهى اندك از تركمانان در ماه شعبان سال 667 انجام گرفت . در لشكرگاه كسى از سفر او خبر نداشت . مىپنداشتند بيمار است و در خيمهء خود آرميده است . شب چهارم كه شب سه‌شنبه بود به قلعه رسيد . نگهبانان نشناختندش . رئيس آنان بر بارو بيامد و نشانى خواست . نشانى بداد . چون شناختندش به درون راهش دادند . روز پنجشنبه بامدادان در ميدان آشكار شد و مردم شادمان شدند . چون حاجت خويش روا كرد شب دوشنبه همچنانكه آمده بود به شام بازگرديد . و در شب جمعه نوزدهم شعبان در پرده‌سراى خويش بود . اميران از آمدنش مسرور شدند . سپس دسته‌هايى از سپاهيان را به اطراف فرستاد و بر صور حمله كردند و يكى از ديه‌ها را تصرف كردند و حوالى كركو را زير پى سپردند و با غنايم بسيار بازگرديدند . و اللّه تعالى اعلم . استيلاى الملك الظاهر بيبرس بر صهيون صلاح الدين ايوبى چون در سال 584 صهيون را فتح كرد آن را به ناصر الدين منكو برس اقطاع داد . صهيون همچنان در دست او بود . چون هلاك شد به پسرش مظفر الدين عثمان رسيد و پس از او به پسرش سيف الدين بن عثمان . در اين ايام تركان در مصر به قدرت رسيدند . سيف الدين برادرش عماد الدين را در سال 660 با هدايايى نزد الظاهر بيبرس فرستاد . بيبرس آن هدايا را بپذيرفت و در حق او نيكى كرد . سيف الدين در سال 669 درگذشت . او فرزندان خود را وصيت كرده بود كه صهيون را به بيبرس واگذارند . دو پسر او سابق الدين و فخر الدين نزد سلطان آمدند . سلطان ايشان را اكرام كرد و اقطاع داد و سابق الدين را امارت بخشيد و از سوى خود به صهيون فرستاد . او همچنان در صهيون بود تا آنگاه كه سنقر الاشقر هنگامى كه در ايام الملك المنصور در دمشق عصيان كرد - بر آن غلبه يافت . و اللّه تعالى اعلم .